محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

705

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و كسرى دو زه را بياورد و بياويخت ، و منادى بانگ برداشت و گفت : « دلير و سالار دليران چهار هزار درم و يك درم » و نام وى را رقم زد و كسرى برفت و بابك شاه را از جنگاورانى كه حضورى از همه بيشتر داشتند يك درم بيشتر ميداد . و چون بابك از مجلس خويش برخاست پيش كسرى شد و گفت : « اى پادشاه خشونتى كه امروز با تو كردم از آن رو بود كه كارى كه به من سپرده اى انجام شود و آنچه شاه خواهد صورت پذيرد . » كسرى گفت : « هر چه براى صلاح رعيت و نظم امور باشد بر ما گران نباشد . » و چنان شد كه كسرى با يكى از اهل يمن كه سيفان بن معد يكرب و به قولى سيف بن ذى يزن نام داشت سپاهى سوى يمن فرستاد كه هر چه سياه آنجا بود بكشتند و بر يمن تسلط يافتند . و چون ديار يمن به اطاعت كسرى درآمد يكى از سرداران خويش را با سپاهى فراوان سوى سرنديب هند فرستاد كه سرزمين گوهر بود و با شاه آنجا پيكار كرد و وى را بكشت و آنجا را به تصرف آورد و مال و جواهر بسيار براى كسرى بياورد . و چنان بود كه به ديار پارسيان شغال نبود و به روزگار كسرى انوشيروان از ديار ترك به آنجا افتاد و كسرى خبر يافت و آشفته شد و موبدان موبد را بخواست و گفت : « شنيده‌ايم كه اين درندگان به ديار ما افتاده و مردم از آن بترسيده‌اند و ترسشان مايهء عجب ما شده كه جانورى ناچيز است . » موبد موبدان گفت : « اى پادشاه كه خدايت عمر دهاد از خردمندان شنيده‌ام كه به ديارى كه ستم بر داد چيره شود ، دشمن به مردم آن هجوم برد و چيزهاى ناخوشايند بر آنها افتد و بيم دارم كه اين درندگان از آن سبب به ديار تو افتاده باشد . »